|
خداحافظ
|
|
بي تو رنجور و خسته بي تو تنهايم بي تو رنگي ندارد گفته هايم بي تو آسمان آبي نيست تيره رنگ است بي تو عطري ندارد گلهايم بي تو زمستان است هميشه و هر روز بهار و شكوفه معني ندارد برايم بي تو لبها به غصه بسته است طراوتي ندارد شعرهايم بي تو جاده ها بي انتها و بسته است غبار گرفته اند گل خاطره هايم بي تو گلستان چون صحراست و شقايق ، ياس تمام لحظه ها مرده در زندگانيم بي تو خورشيد به ماتم نشسته و غروب نمي كند بيا و خنده ها را هديه بياور برايم بي تو كوهها شكسته قامت شده اند و گلها پژمرده ز پس كوههاي شكسته بشنو صدايم بي تو فرياد مرده و بي صدا گشته صدا تنها مرده و من داغدارم بي تو ناله مي كنند تا سحر ترانه ها و من بلبل بي آواز گلستانم بي تو عشق معني ندارد برايم بي تو حرفي ندارند قصه هايم تقديم به آنكه هرگز فراموشش نخواهم كرد
ای آفتاب به شب مبتلا خداحافظ
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 10:11 توسط آیناز |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دوباره شب ، دوباره سکوت ، دوباره تنهایی ، دوباره من و یک دنیا خاطره . دوباره تنها شدم دوباره دلم تنگ است به اندازه ی غم یک گل پژمرده. به اندازه ی سوز و تب یک دشت باران نخورده . |
| پیوندهای روزانه |
|
|
| برای دل خودم | |||||
|
|