تبليغاتX
دل شکسته
خوش آمدید به کلبه دل شکسته من ********** ببین دلم چه می کشد همیشه انتظار تو .... و گاه خیره می شوم به عکس یادگار تو .... ببین چگونه لحظه ها سیاه و سرد و بی صدا .... عبور می کند و من همیشه بی قرار تو **********


جدایی

 

 

تو نبودی به سوگت نشستم

 

ای که تنها تو را می پرستم

 

ای که با یک نگاه صمیمی

 

ناگهان کار دادی به دستم

 

کوچ تو بازگشتی ندارد

 

آه بی خود به پایت نشستم

 

می خواستم تا عاشقانه با تو باشم

 

مانند دریا بی کرانه با تو باشم

 

با تو هم آوا باشم و با تو بخوانم

 

در کوچه های پر ترانه با تو باشم

 

می خواستم بودای تنهائی تو گردم

 

در خلوتی نیلوفرانه با تو باشم

 

تنهایی خود را به چشمان تو دادم

 

تا وقت رویایی شبانه با تو باشم

 

می خواستم تا با تو باشم با تو اما

 

نگذاشت دست این زمانه با تو باشم

 

 

 جدایی

 

 

روز جدایی بود و از غم گریه کردیم

                                             تا لحظه ی آخر دمادم گریه کردیم

 

وقتی جدا شد چشمم از شانه هایت

                                            من تازه فهمیدم که با هم گریه کردیم

 

بغض گلوی خسته مان را شکل گرفتیم

                                             زیرا شکست و باز محکم گریه کردیم

 

از هق هق ما عالمی هم با خبر شد

                                             با اینکه تا آنقدر مبهم گریه کردیم

 

اشک تو را هم مثل اشکم پاک کردم

                                             اما خداحافظ که گفتیم گریه کردیم

 

حالا پشیمان نیستم از عشق بلکه

                                            حسرت به دل ماندم چرا کم گریه کردم

 

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 18:52  توسط آیناز | 
دوری

 

 

حرفهای شیرین به یاد دارم

زمانی که تنها می شوم

خاموشی ها به صدا در می آید

دور از چشم همه ، من گریه می کنم

پشت یک لب، لبخند پنهان است

داستان گریه های من

من اینجا تو آنجا پس زندگی کجاست؟

فقط تو را می بینم ای صنم من

به هر طرف نگاه می کنم تو را می بینم

خوابم نمی برد

یادت از ذهنم نمی رود بیرون

خوابم نمی برد

بدون تو دیگر قادر به زندگی نیستم

زمان از حرکت ایستاده ، دنیا از حرکت ایستاده به هر طرف نگاه میکنم تاریکیست

حتی یک لحظه از چشمانم دور نمی شوی

جای شب و روز تو را میبیتم

ولی تنهایی نمی توان زندگی کرد

حتی اگر بخواهم نمی توانم چیزی به تو بگویم

چطوری این دوری را تحمل کنم؟

چطوری؟؟؟

 

 

  

آهی از ته دل ... به خاطر گذشته ها تبسمی خشک و سرد به خاطر آینده ای

 

 نا معلوم که در پیش رو دارم و خنده هایی همراه بغض ...

 

چندین ساله که در سینه حبسش کرده ام و به چشمانم اجازه جاری کردن این بغض

 

چندین ساله را به گونه هایم نمی دادم ...

 

به یاده توآتش به دل ترسم بسوزد در تبت ...

 

انسانی مغلوب که حتی ارزش مردن ندارد نفرین و هزار نفرین

 

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 18:44  توسط آیناز | 
 
صفحه نخست
آرشیو
درباره وبلاگ

دوباره شب ، دوباره سکوت ، دوباره تنهایی ، دوباره من و یک دنیا خاطره .
دوباره تنها شدم دوباره دلم تنگ است به اندازه ی غم یک گل پژمرده.
به اندازه ی سوز و تب یک دشت باران نخورده .

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
پیوندها
بغض انتظار من و تو
  موزیک
  شعر تنهایی
  عشق من و تو
  عشق و زندگی
  تو مرا هرگز نخواهی
  عطر گل رز
  واگویه ها
  عاشق در پی معشوق
  غوغای عشق در دفتر عشق
  روزهای بی خاطره
  تک نهالی که پژمرد
  نوشته های یک مرد عاشق پیشه
  معنی فارسی قرآن
  عشق رائول نازنین
  عشق بی عشق
  دل شکسته
  نشانی ها
  قایق کاغذی مرا خیس نکنید
  دو تا کبوتر عاشق
  منتظران ظهور
  عاشقان نوروز
  برای عزیزترین کسم
  خواهران محمد رضا گلزار
  مجنون و لیلی
  عشق و جنون
  شب شعر
  دوستت دارم
  بازیچه زندگی
  هكري از جهنم
  ماوي ديله ايم اوزله ميم ده
 
  پیوندهای روزانه


عشقولانه
مجنون لیلا
زمهریر
کافه عکس
نشان جاویدان
دو پرنده یک پرواز
شمالی ترین نقطه دل
توی هفت آسمون تو تک ستاره منی
به یاد او ...
چرا غمها نمی دانند که من سلطان غمهایم

آرشیو موضوعی


دوری
جدایی
روز تنهایی
دل شکسته
دوست ندیدم
طفلک دل من
زندگی
سلام بر علی
دل
دلم گرفت
پیمان
دقیقه های سرخ
مهمون قلبم
یئنی ایلینیز اوغورلو اولسون
مرا عاشق کردی
عاشق شدم
بهار دل
دلتنگی
باور کن
شبهای من
علی تبلور الهی
خداحافظ
بی تو
با توام
امان از دل زینب
تو مثل
عمرا تموم شد
تصویری از آشفتگی

 برای دل خودم

خدا کنه بباره تو این شب کویری یه قطره از ستاره هیچوقت نبودی ولی من تورو می دیدم انگار بگو ، بگو که هستی برای آخرین بار وقتی دوری تنهائیم نزدیکه قلبم بی تو می ترسه تاریکه چه لحظه ها که بی تو یکی یکی گذشتن عمرمو بردن اما بر نگشتن تو چشم من نگاه کن منو به گریه نسپار حالا که با تو هستم برای اولین و آخرین بار منو تنها نذار منو با خسته گیم تنها نذار سایه بون مهرتو ازم نگیر چشمه زلالت رو نشون بده این مسافر غریب رو بپذیر روح من به مرز تاریکی رسیده لحظه های سبزم رو ازم نگیر منو با خسته گیم تنها نذار تنها نذار وقتی دوری تنهائیم نزدیکه قلبم بی تو می ترسه تاریکه .
 


 آمار بازدید کننده ها


 نظر سنجی وبلاگ